خرید بک لینک
خدا خدا بنده خدا خدا بنده صدام و داری خدا؟ میخوام وصیت کنم خدا چون فقط تو میمونی میخوام بهت وصیت کنم خدا خداجان میخواستم بهت برسم وسط راه شهید شدم در راه رسیدن به تو شهید شدم خدا جان به بچه ها بگو تنهات نزارن بگو هرجا برن هرچی بخوان تموم میشه اصلا بهش برسن میفهمن اون چیزی که میخواستن اونجوری که فکر میکردن نبوده خدا جان وصیت میکنم به بچه ها بگو تنها تویی مرهم قلب ها تویی مهربان ترین مهربان ها خدا بهشون بگو چقدر بزرگی... خدا گلایه نمیکنم ولی بی فرمانده جنگیدم شاید دلیل شهادتم همین باشه... خدا خدا بنده خدا خدا بنده میخوام بهت بگم شرمندتم خدا خدا بنده خدا

برچسب: نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 22:53

عاشق برف بودم پاهام یخ کرد این همه راه و واسه تو اومدم پاهام یخ کرد تو برفایی که کسی توشون قدم نزده بود یه نگاه به راه یه نگاه به ساعت... دستام دستکش داشت وقتی دارم دستم میکنم... تو ذهنم چندبار تکرارش میکنم وقتی اومد میگم دستات یخ نکنه... دستام دستکش داشت... ولی اوناهم یخ کردن قدم هام سنگین برمیدارم یه چیزی پیدا کردم بسوزنمش تا برسم خونه گرم بمونم دلم... نیومدی سوزوندمش فدای سرت با اشک خاموشش میکنم

برچسب: عشق و برف,عشق برفت,عشق زمستون و برف,عشق برفی,عشق برفی حمید طالب زاده,عشق برف,عشق برفي,عشق برفی طالب زاده,عشق برفی از حمید طالب زاده,عشق برفي حميد طالب زاده, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 22:53

میشینم رو لبه پشت بوم پشت بوم خونه ی پدر بزرگم همیشه دوسش داشتم :) همه چیز زیر پاهاته کل روستا رو به روت کوه بزرگ هوای ابری صبح کله سحر هر گوشش یه خاطرست اون خونه مخروبه و بازی های بچگونه ما حیاط خونش خروس وحشی که پرید روم_ از اون موقع تابحال یه ترس کوچیکی تو دلمه... :( کوه بالای سرم اتش زدن خارها :) رو همینجایی که نشستم شبا خوابیدنا و ستاره شمردنا خونه خاله و مراسم عروسی پسرخاله... فش فشه هایی که قایم کردیم و بعدش دیگه پیداش نشد :) و... با فوت پدر بزرگم... این دفتر خاطره ها بسته شد

برچسب: دفتر ثبت خاطرات کودک,دفتر ثبت خاطرات, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 21:27

وقتی از خونه میزنم بیرون خیابونا رو با دقت نگاه میکنم وقتایی که تنها میرفتی پشت سرت بودم وقتایی پشت سرم بودی هوا ابری بود هیچکس خیابون نبود فقط ما دوتا... :)) فقط ما دوتا... :) فقط... بی مخاطب*

برچسب: ما دو تا,ما دو تا ماهی بودیم,ما دوتا چت,بلک کتس ما دوتا,مادوتا جیک جیک,ما دوتا از بلک کتس,ما دوتا بلک کت,ما دوتا پنجره بودیم,ما دو تا عاشق,ما دو تا دختر خاله, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 21:26

عشق همیشه بودن نیستن بعضی عشق ها رو باید تصور کرد! تصورش هم قشنگه :) مثلا تصور تو اینجا کنار من :) نیمه پرش اینکه سلامتی نفس میکشی این قشنگه دیگه مگه نه؟ دوری ندیدن نشنیدن حتی دوس نداشتنات قابل تحمله اما ناراحت بودنت... بدون مخاطب*

برچسب: نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 21:26

وقتی از دور ببینمت... میدوم سمتت محکم بغلت میکنم اونقدر محکم که جدا نشیم از هم... ولی نه... وقتی از دور ببینمت سیلی محکمی بهت میزنم این مدت کجا بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی... پس چرا هربار میبینمت سرم میندازم پایین؟چرا نمیشه حتی تو چشمات نگاه کرد؟ چه کنم که من هیچوقت حق ندارم... بدون مخاطب*

برچسب: پر از گناهم,ببخش پر از گناهم,دل پر از شوق گناه,دنیای پر از گناه,التماس پر از گناه,رمان التماس پر از گناه,رمان شب پر از گناه,روضه هایی پر از گناه,دانلود رمان شب پر از گناه, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 21:26

وقتی که من میرم اون لحظه ها که بهش میگن لحظه های اخر... ازت میپرسم گفتی جنس ادما رو از گل افریدی ولی نگفتی گل ادما رو باهم متفاوت افریدی بعضیا نخواسته عاشقشونی بعضیا خودشون بهت میچسبونن ولی بهشون بی محلی میکنی منظورم خودم نیستما بعضیا با یه حرکت خطا مجازات میشن بعضیا با یک حرکت مثبت بهشتین بعضیا عزیزن بعضیا تمام تلاششون کردن بهشون نگاه کنی... اما فقط اشتباهاشون دیدی بعضیا ارزوهاشون تو مشتشون بود بعضیا هی گفتن فردا میاد فردای بهتری میاد... بعضیا بارون که میومد بهشون چتر دادی بعضیا زیر بارون راه خونشون دورتر هم میشد بگم بازم... نمیگم چون تاثیری نداره تو

برچسب: نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 21:26

دفترچه رو برداشتم با خودم فقط دلیلش و میپرسیدم... تو این سن؟چرا؟اصلا مگه میشه؟ وارد مطب شدم ادم های نسبتا عجیب غریب... بلاخره نوبتم شد سلام اقای دکتر یه چند وقته... اینجوری شدم فکر میکنم ازین باشه که... دکتر نمیفهمید اصلا چی میگم فقط ازم یه سوال پرسید عاشق شدی؟ سکوتی که بینمون رد و بدل شد همه چیز و لو داد فقط یه لبخند زدم و : نه اقای دکتر به ما نمیاد این حرفا :)

برچسب: فراموشی,فراموشی رمز ایمیل,فراموشی عشق,فراموشی رمز اپل ایدی,فراموشی پسورد ویندوز 10,فراموشی رمز جیمیل,فراموشی رمز اینستاگرام,فراموشی اپل ایدی,فراموشی رمز گاوصندوق,فراموشی پسورد جیمیل, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 21:26

روزی روزگاری... عزیز بودم برای تو روزی روزگاری... مرا از ته قلب دوست داشتی... :) پی نوشت دروغ روزی روزگاری اشتباهی که باعث دوری من و تو بود بدون محاکمه حکم اعدام و برای تو بدون محاکمه بخشش :)

برچسب: بخشش لازم نیست اعدامش کنید,بخشش لازم نيست اعدامش كنيد,داستان بخشش لازم نیست اعدامش کنید,جملاتی مانند بخشش لازم نیست اعدامش کنید,جملاتی مثل بخشش لازم نیست اعدامش کنید, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 21:26

روزی از حکیمی پرسیدند

چه بگویم که وقت خوشحالی مغرور نشوم و وقت شکست ناامید...

حکیم گفت میگذرد...

اره میگذره

طبیب من برایم زمان را تجویز کرد

میگذرد...

اونی که نمیگذره منم...

برچسب: می گذرد,میگذرد کاروان بوی گل ارغوان,میگذرد کاروان,میگذرم تنها مرضیه,میگذرد کاروان شهرام ناظری,می گذرد بر من,میگذرد کاروان سوی گل ارغوان,میگذرد کاروان شهرام ناظری دانلود,میگذرد اما,میگذرد کاروان دانلود, نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 21:26

صفحه بندی